تبلیغات
مشکی رنگ عشقه
مشکی رنگ عشقه

سلام

خوب هستید ؟

میخوام بپرسم به نظر شما میتونم از بنویسم یا نه ؟

آخه توی زندگیم خیلی تغییرات به وجود اومده

اگه کمک بخوام کسی میتونه کمکم کنه ؟

از دوستای که واسم کامنت گذاشتن متشکرم

خوش باشید

یا حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در دوشنبه 26 آذر 1386 و ساعت 01:12 ق.ظ [+] | نظرات ()

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

راستشو بگم یه وبلاگ دیگه درست کردم ولی هنوز راه نیفتاده آخه خیلی کار داره

اومدم بگم هر کسی دوست داره و مارو قابل میدونه به دلایلی که بعد واستون میگم

باید بهم میل <matador1360@yahoo.com> بدین وخودتونو معرفی کنین تا بهتون آدرس وبلاگ جدیدمو بدم.

از من دلخور نشین دلیلم واسم خیلی مهمه

از دوستایی که واسم کامنت گذاشتن تشکر میکنم

دوستت دارم دوستتون دارم

دلم واستون تنگ میشه

یا حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در جمعه 22 اردیبهشت 1385 و ساعت 01:05 ق.ظ [+] | نظرات ()

ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز برون نمیرود از سینه ام که هست

این سینه جای تو و این دل سرای تو

تقدیم با عشق به مادر گل خودم و تمام زنان و مادران خوب ایران که بهشت آخرت در زیر پاشونه و این شعر حتی گوشه ای از زحمتاشونو نمیگیره

دویتت دارم دوستتون دارم

در پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در چهارشنبه 5 مرداد 1384 و ساعت 11:07 ق.ظ [+] | نظرات ()

اومدم فقط بگم دوستتون دارم و به یادتون هستم

به خدا همتونو دوست دارم

این کم توجهی رو نزارید به پای بی معرفتی و ..........

به خدا سرم خیلی شلوغه

اون دوستایی که این چند روزه واسشون آف نزاشتم

بهشون سر نزدم بازم شرمندم

حالاهم دیگه باید برم

فقط فقط اومدم بگم به خدا دوستتون دارم

فراموشم نمی شید

دوستت دارم دوستتون دارم

در پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در شنبه 18 تیر 1384 و ساعت 12:07 ق.ظ [+] | نظرات ()


سلام بچه ها


خوبین؟چه خبرها؟


امدم یکی ازشعرهای خودم ویکی ازشعرهای پریساخانم

 

روواستون بنویسم وبرم چندتا خبرم واستون دارم که اوناهم میگم


میدونم یکم دیرشده ولی ماهی روهروقت ازآب بگیری تازه است


برد تیم ملی فوتبال ایران وراهیابیش به جام جهانی آلمان روتبریک

 

میگم و آرزوی موفقیت در آیندشون دارم


بعدش هم تیم برد تیم فوتبال فولاد خوزستان و قهرمانیش در  لیگ


ایران رو به همه خوزستانیهای عزیز تبریک میگم یک هفته

 

مرخصی رو به خودم تبریک میگم که دیگه خیلی خسته شده بودم

 

این چند روز آخر خیلی خیلی خسته شده بودم


راستی یه خبر دیگه اینکه یکی دیگه از دوستانی که وبلاگم رو

 

خوانده گفته که میخواد شعرهاشر واسم بفرسته که بزارم توی

 

وبلاگ اینم بگم که این دوست جدیدم نسبتی با یکی از دوستام

 

داره که خیلی خیلی عزیزه و دوستش دارم


اینم چندتا خبر و چند تا تبریک گویی به شما دوستای گلم


بعضی ازشماکه زحمت میکشین وبه من سرمیزنین یاازدوستای

 

قدیمی هستین یا اینکه از دوستای وبلاگ نویس هستین و این

 

حرفم با اونای هستش که میان سر میزنن و میرن


برای یک وبلاگ نویس کامنت های بازدید کننده ها خیلی مهم و

 

روحیه بخشه


وقتی از یک نفر توی کامنت یا میل انتقاد میکنن میفهمه که

 

دوستش دارن و میخوان وبلاگش پیشرفت بکنه


وقتی میان و حرفهاشو توی کامنت تایید میکنن و به هر حال از

 

متن و شعرو ..... خوششون میاد و تشکر میکننوبلاگ نویس

 

امیدش بیشتر میشه و بهتر وبهتر مینویسه و وقتی باهاش هم

 

دردی میکنن میدونه کسی رو داره که واسش درد دل کن

 

ورازهاشو بهش بگه و ازش کمک بخواد


ولی وقتی میاد میبینه بازدیدهای اون روزش پنجاه یا کمتر و یا

 

بیشتره و کامنتاش چهار و یا پنجتاست میگه حتماواسه کسی که

 

به وبلاگ سر زده اهمیتی نداره که وبلاگ خوب باشه یا بد خوب

 

بنویسم یا بد و................


واسه همینه که وبلاگ نویس سرد میشه


دیر به درد به روز میکنه ، متنهاش به خوبی روزهای اول نیست ،


دیگه نمیتون شعر بگه ، رازها و غم و غصه و مشکلاتش رو پیش

 

خودش نگه میداره نه هم دردی میبینه نه دوستی نه عشقی


پس سعی کنین هر وقت به وبلاگی سر میزنین واسش کامنت

 

بزارید و ببینید که پیشرفتش چقدر تغییر میکنه


خوب دیگه درد دل بسه بریم سراغ شعر و شعر


اول شعر پریسا خانم که به اسم

 

شبنم چشمان


تو را می خوانم ای مشّاطه ی گلها


تو را می بویم ای روشن تر از دریا


در زلال روی تو نوریست زیبا


از درون چشم تو هر چیز زیبا


تویی آن قطره ی نایاب ابرهای باران زا


تویی آن الفت شیرین میان دستهای شاپرکها


تویی آن یار در چشمان این شیدا


تویی آن همدم ِ شبهای بی تکرار


بمان با من در این شبهای بی رویا


که چشمانم تو را خواهد در این غوغای بی معنا

 

خوب امید وارم که خوشتون امده باشه


البته شش یاهفت متنه دیگه هم از پریسا دارم که توی وبلاگهای

 

بعدیم میخونین


خوب حالا نوبت من و دلتنگیهامه


من و بازم شعرهای که همش کاره دلم نه خودم


حرف دلم

 

 

مشکی رنگ عشقه


 

توی این زمونه ننگ


رنگ درد رنگ مشکی


رنگ مرگ رنگ مشکی


رنگ غمهای قدیمه رنگ مشکی


تا کسی مشکی میپوشه


بش میگن که رنگ ننگ ، رنگ مرگه


نمیدونم این کسای که مشکی رو رنگ نمیدونن


تا حالا عاشق شدن یا چیزی از عشق میدونن


یکی از اون کسای که


میدونن عشق چه رنگه


همونی که هی میخونه


که فقط مشکی قشنگه


اونی که گفت : رنگ مشکی رنگ عشقه


رنگ چشمات،رنگ موهات،چون که مشکی قشنگه


رنگ شبهای قشنگ،رنگ دنیا توی خابه


اونی که پیرهن مشکیش از غم و غصه نبوده


اسمشو حتما میدونین


یا که زیر لب همیشه همه جا شعرهاشرو هم میخونین


من هنوزهم بش مینازم


که میگه مشکی قشنگه


آخه تا حالا ندیدم


که بگن مشکی دو رنگه

 

 

 

این شعر روبا تمام خاطراتی که با آهنگهای زیبا و زیبای


رضا صادقی دارم به شما و رضا صادقی عزیز تقدیم میکنم


و هر روز منتظرآلبوم جدیدش هستم


امید وارم که شما از کسای که میگن مشکی زنگ عشقه باشید


و مشکی رو رنگ غم ندونین و از این شعر ناقابلخوشتون امده

 

باشه


خوب دیگه با اجازتون رفع زحمت کنم


و راستی داشت یادم میرفت که از دوستای که واسم کامنت

 

گذاشتن تشکر کنم و انتقاد کردن و.............. و روی ماهشونو از

 

دور میبوسم


اینم همینجا بگم که منتظرشعرهاومتنهای زیبای شمادوستان

 

عزیزهستم


به خصوص دوستی که اول متنم خبر همکاریشرو بهتون دادم


بازم میگم


دوستت دارم دوستتون دارم


در پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در سه شنبه 24 خرداد 1384 و ساعت 03:06 ق.ظ [+] | نظرات ()

 

 

سلام به دوستان گل و بخشنده  خودم

 

 

امید وارم خوب خوب باشید

 

 

آره

 

 

بازم با معزرت خواهی

 

 

چیکار کنم دیگه وعده میدم ولی مشکلات اینقدر زیاده که !

 

 

بگذریم

 

 

اولا که این هفته خیلی ضد حال بود

 

 

آخه یکی از دوستای شش دنگم که پانزده سالی بود باهاش

 

 

همسایه بودیم و....

 

 

اساس کشی کردن و رفتن توی یه محله دیگه منم انگاری

 

 

 داداشم رفته

 

 

ولی بازم هم خونه جدید رو تبریک میگم هم اینکه اینم بدونه

 

 

هرجا که باشه توی قلبمونه و فراموش نمیشه

 

 

و راستی فرداهم تیم ملی فوتبال ایران مسابقه نسبتا

 

 

حساسی داره که واسشون آرزوی موفقیت دارم و پیشاپیش اگه

 

 

خدا بخواد این برد رو به همه دوستای ایرانیم و فوتبال دوستت

 

 

وطن دوستم تبریک میگم

 

 

دیگه از این حرفها بگذریم یه خسته نباشیدم به دوستایی که

 

 

امتحان داشتن بگیم و آرزوی قبولی واسه همشون داریم

 

 

یه تشکرم از دوستایی که وبلاگهاشون به روز شده و خبرمون

 

 

کردن و اونایی که بازم مارو شرمنده کردن و به وبلاگ سر زدن و

 

 

کامنت گذاشتن یا به ای دی چتم پیام گذاشتن وبه میلم  میل زدن

 

 

باید بکنم و روی ماهشونو از دور میبوسم

 

 

راستی باید اینم بگم که ای دی چت مشکی رنگه عشقه

 

 

متاسفانه هک شده و خواهشن میکنم دیگه به اون میل و ای

 

 

دی پیامی نفرستیدشایدم دیگه پای چت نرم و فقط با شما

 

 

دوستای دوست داشتنی از توی وبلاگم درد دل کنم

 

 

تا یادم نرفته یه تشکر حسابی ویه معزرت خواهی از دوست

 

 

 

گلم که پشت سر هم متنای زیباش رو واسم میل میکنه داشته

 

 

 

باشم و امروزم میخوام متنای دوست گلم که همه میشناسیتش

 

 

آره دیگه پریسا خانم

 

 

رو توی وبلاگ بزارم و شعرای جدید خودم رو بزارم واسه دفعه بعد

 

 

خوب دیگه فکر کنم زیاد حرف زدم بریم شعرها و متنهای زیبای

 

 

 

پریسا خانم رو بخونیم

 

 

 

عزم وطن

 

عزم وطن کرده ام

 

روی به تو کرده ام

 

با غم هجران تو

 

غصّه ز سر کرده ام

 

با دل تنگ خود

 

ناله ی شب کرده ام

 

ناله کنان من تو را

 

باز صدا کرده ام

 

عشق وصال تو را

 

باز طلب کرده ام

 

در سیه کوچه ها

 

خدا خدا کرده ام

 

جان و دل خویش را

 

شرحه شرحه کرده ام 

 

در پی ِ تو من چو ابر

 

باز سفر کرده ام

 

باز در این کوچه ها

 

ره را گم کرده ام

 

به رحمت ایزدی

 

چشم طمع کرده ام

 

دست مرا باز بگیر

 

که من ستم کرده ام

 

پریسا

 

 

چطور بود ؟

 

 

این یکی رو خیلی من دوستش دارم

 

 

به خودم میگم کاشکی اونی که دوستش دارم این شعر رو

 

 

واسه من میخواند

 

 

 

من تو یه آسمون بی ستاره

 

 

من تو یه آسمون بی ستاره

 

 

به بهونه واسه موندن تو شبای عاشقانه

 

 

ای که از نسل کویری

 

 

بیار برای عشقمون یه کم شراره

 

 

ای که سردی مثل خاک

 

 

من و حل کن تو خودت مثل یه خواب

 

 

دلم می خواد تو این شبا

 

 

بشی برام یه هم صدا

 

 

یه هم صدا که بخونه شعرایی با چشمای خیس

 

 

یه هم نوا که ببوسه گل های سرد این کویر

 

 

دلم می خواد برام بگی رازهای گلهای کویر

 

 

از اون شبهایی که فقط تو بودی با باد کویر !

 

 

دلم می خواد با دستهای خیس منو در آغوش بکشی

 

 

از تن داغ خودت روح کویر رو در تن من بدمی

 

 

منو از خودت کنی تو این سکوت بی نظیر

 

 

چون فقط تو رو دارم تو این شبای بی کسی

 

 

بیا با هم ستاره شیم برای این تنها کویر

 

 

بیا که آسمون ما می خواد یه کم نور سفید 

 

 

بشکن این سکوتتو  که میشکنه این دل من

 

 

با من بیا، ستاره شو ، عاشق بشو برای من

 

 

تقدیم به تو که خیلی دوستت دارم.

 

 

پریسا

 

 

خوب دستت درد نکنه پریسا خانم  البته انها فقط دوتاش بود

 

 

من که نمرت رو جز بیست نمیدونم دوستاهم زحمت میکشن

 

 

نظراتشون رو توی کامنت میزارن

 

 

خوب دیگه یواش یواش رفع زحمت کنیم

 

 

راستی واسم دعا کنین این هفته خیلی کارهارو باید انجام بدم که

 

 

 

نیاز به دعای شما دارم

 

 

 

و بازم میگم دوستت دارم

 

 

راستی یکی از دوستهای عزیز میگه قلم مشکی

 

 

منم میگم جونم

 

 

میگه این کیه که آخر متنهات میگی دوستت دارم و بعدش میگی

 

 

دوستتون دارم

 

 

منم بهش گفتم اونی که بهش میگم دوستت دارم خودش میدونه

 

 

ولی به رو نمیاره

 

 

پرسید با جریانه متنی که نوشته بودی مگه ما دل نداریم رابطه ای

 

 

داره ؟

 

 

منم گفتم همه ربطش خودشه

 

 

بازم میگم

 

 

دوستت دارم دوستتون دارم

 

 

رد پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در سه شنبه 17 خرداد 1384 و ساعت 09:06 ق.ظ [+] | نظرات ()

سلام

امیدوارم که خوب باشید و منو  ببخشید که دیر به دیر آبدیت میکنم

اومدم  یه سری بزنم ببینم توی سایت میره یا نه

آخه چند وقتی سایت میهن داشت آبدیت میشد

حالا با اجازه میرم ولی امروز فردا باز دوباره میام

دوستت دارم دوستتون دارم

رد پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در جمعه 13 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ [+] | نظرات ()


بالها و ریشه ها                                                                       

 

ضرب المثلی می گوید :

" مبارک باد آنکه می تواند به فرزندانش ریشه و بال    ببخشد."                                                                                       

نیازمند ریشه دواندن هستیم،در دنیا جایی هست که در آن به دنیا آمده ایم،

 زبانی را آموخته ایم، و شنیده ایم که چگونه پیشینیان ما از پس مشکلاتشان بر آمده اند.      

 مواردی پیش می اید که به خاطره این مکان احساس مسؤ لیت می کنیم .            

باید بال داشته باشیم، بالها افقهای بی پایان خیال را به ما می نمایند، ما را تا         

رویاهایمان پرواز میدهند ، و به دور دستها می برند . بالها اجازه می دهند          

ریشه های هم نوعان خود را بشناسیم و از آن ها بیا موزیم.                             

 

مبارک باد آن که ریشه و بال دارد .                                                          

و نگون بخت است آن که فقط یکی از این دو را دارد . 

بازم پریسا خانم شرمنده کردن

راستی از کامتتاتئنم متشکرم

دوستت دارم دوستتون دارم

در پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در دوشنبه 26 اردیبهشت 1384 و ساعت 11:05 ق.ظ [+] | نظرات ()
<:P:>سلام بچه ها خوبین انشا ا...
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
امید وارم که حالتون خوب خوب باشه
منم ای بگی نگی خوبم نفسی میره و میاد
این هفته هم شکر بد نگذشت
امید وارم که واسه شماهم خوب بوده باشه
خوب بازم امروز مهمون پریسا خانم  گل هستیم
با یک متن خیلی زیبا به نام هم صحبت

<:P:>هم صحبت!
در اوج ناراحتی که هیچکس صدایت را نمی شنود ،
گویی به دوران کودکی ات بازگشتی،
به آن زمانی که در لیوان های بزرگ و قدیمی فریاد می زدی و
چیزی جز هوا دهانت را پٌر نمی کرد ،
هم اکنون هم در اوج ناراحتی هر چه فریاد می زنی هیچکس نیست که به کمکت بیاید .
دلم یک دیدار می خواهد ؛
یک نگاه مهربان امّا نگران
یک هم صحبت ،
یک گفت و گو ولی ...

<:P:>خوب جا داره بازم تشکر بشه از این دوست خوبمون
اینم بگم که باقی میلاشم بهم رسیده ولی میزارم واسه بعد
آخه از قدیم و ندیم گفتن : اصراف نکنید
خوب حالا نوبتی که باشه نوبت شعر خودمه
اگه خودم باشم که میگم بد نشده
ولی دوست دارم شماهم نظر بدین
راستی اینم بگم زیاد شکه نشین
آخه ماهم داریم دیگه مگه نمیشه قلم مشکی عاشق بشه
خوب خلاصه اینکه سر و گوشمون جمبیده
این شعرم واسه اون گفتم
راستی اینم بگم که اونی که دوستش دارم
یکم نسبت به من کم لطفی میکنه
ولی بازم امیدوارم که اول اون خوشش بیاد

<:P:>وبعدم مورد قبول شما بشه
تقدیم به و شما

<:P:>دوستت دارم

<:P:>میدونی دوستت دارم
جز تو عشقی ندارم
تو رو فریاد میزنم
تا سکوت رو بشکنم
میخوام از تو بنویسم
دیگه جز تو من نبینم
چون توی تنها امیدم
اون امید آخرینم
هر چی دارم از تو دارم
آخه هیچ کسرو ندارم

<:P:> 

<:P:> 

<:P:>واسه اینه که عزیزی
جلوی پام دل میریزی
واسه اینه که تو نازی
با دلم میکنی بازی
واسه اینه پر رنگی
پر رنگهای قشنگی

<:P:> 

<:P:> 

<:P:>تو یک رنگی
                 رنگ دریام
تو یه نوری
                 رنگ رویام
تو یه ابری
               رنگ اشکام
تو یه حسی
                رنگ آغوش
تو یه رنگی
                رنگ لبها
تویه ..........
               رنگ ..........
خوب دیگه اینم اولین شعر با مقصد و مسیر مون
امیدوارم که خوشش و خوشتون اومده باشه
دیگه یواش یواش برم
راستی یه تشکرو از دوستایی که
واسم کامنت گذاشتن  و نظر دادن باید بکنم
دوستت دارم
دوستتون دارم
در پناه حق



نوشته شده توسط قلم مشکی در پنجشنبه 15 اردیبهشت 1384 و ساعت 09:05 ق.ظ [+] | نظرات ()
<:P:>سلام <:P:>  <:P:>خوبین بچه ها ؟ <:P:>  <:P:>اول معزت خواهی کنم چون دفه قبل که آبدیت کردم <:P:>  <:P:>و واستون آف گذاشتم متنم توی وبلاگ نرفت <:P:>  <:P:>حالا اومدم یه شعر که توی وبلاگ قبلیم بود <:P:>  <:P:>حالا شما بخونین <:P:>  <:P:>من که میگم نمرش ۲۰   <:P:>  <:P:>
                       " چشمان سیاه "   <:P:>  <:P:>امشب، هم باز مثل شبهای ِدیگر چشم به آسمان د وختم تا شاید دوباره عکسِِ ِ رخ ِزیبایت را در درخشش ِخیره کننده ی ِستارگان ِآسمان که همچون درخشش ِچشمان ِسیاه ِتو هستند بیابم. <:P:>ولی افسوس که چشمان اشک آلود من این زیبای را از من دریغ میکنند. <:P:>همان گونه که خواب را بر من حرام میگردانند. <:P:>آری! <:P:>باز هم مثل همیشه آن چشمان ِمشکیِ ِزیبا و نافذ تو اند که چشمان همیشه منتظر من را اشک آلود میکنند و گونه هایم را از سایش این قطره ها هم چون لب های آتشین تو گلگون میکنند. <:P:>آه! <:P:>از نگاهت، که تیری ست برّ نده بر قلب پر اَندوه من <:P:>قلبِ من هدفی همیشگی برای تیر نگاه توبوده است. <:P:>قلبِ من همیشه در تپش است برای دیدن روی تو، <:P:>چشمانم همیشه خیس اند برای دیدن چشمان تو، <:P:>و دستانم لرزان اند برای در بر گرفتن دستان تو. <:P:>ولی افسوس، <:P:>که تو هیچگاه نفهمیدی که من با ذره ذر? وجودم عاشق تو بودم وهنوز هم هستم! <:P:>آن شب،همان شبی بود که در میان شعله های آتش ِ چهار شنبه سوری برقی در میان شعله ها چشمان مرا خیره کرد و من ناگهان حضور تو را حس کردم و آنگاه بود که به راحتی در قلب من جا گرفتی ولی من نمی دانستم که هیچگاه ازقلبم بیرون نمی روی. <:P:>آن شب، با نگاهت آتشی سوزان تر از آتش چهار شنبه سوری را بر قلبمافکندی که مرا سوزاند و من فهمیدم که این آتش همان آتش ِ عشق استکه مرا هم چون شمعی می سوزاند و آب می کند. <:P:>  <:P:>همان شب بود که من فهمیدم عاشق تو هستم، <:P:>همان شب بود که من فهمیدم پای به سرزمینی جدید گذاشته ام، <:P:>و همان شب بود که من به درد عشق مبتلا شدم و آنگاه به پیش ِتو <:P:>رفتم در حالی که قلبم از تپش قفسه سینه ام را به درد می آورد، به <:P:>تو گفتم: ای عزیز، می توانم با شما آشنا شوم ؟؟ <:P:>و تو با آن صدای ِ زیبا و طنین اندازت رو به من کردی و گفتی: بله! <:P:>و آنگاه بود که من از خجالت آب شدم و دلم هری ریخت و لبانم خشک شدند، ولی با این حال در کنارت نشستم . <:P:>امّا غوغای درونم نمی گذاشت که در کنار گرمای تو به آرامش برسم ، <:P:>نمی گذاشت در چشمان سیاه و زیبایت خیره شوم و به تو بگویم که چقدردوست داشتنی هستی و من چقدر تو را دوست دارم !! <:P:>آن شب، دستان سردم نمی گذاشتند که دستان گرم تو را بگیرم و آن ها را از ته دل بفشارم و بگویم، دوستت دارم . <:P:>آری! <:P:>ولی تو عشق را در لرزش صدای من نفهمیدی و در التماس چشمانم نخواندی و حتّی صدای محکم قلب مرا که فقط و فقط برای تو می تپید نشنیدی. <:P:>ورفتی و مرا در خلوت همیشگی ام تنها گذاشتی، ولی این خلوت آن خلوت دیروز من نبود ، خلوتی بود پر از سکوت و پر از تنهای. <:P:>از وقتی که تو رفتی من هر لحظه تنها تر می شدم و فقط می توانستم با چشم دوختن در آسمان پر ستاره شب باری دیگر چهره اِ حیا کننده ات رابرای روح مرده ام زنده کنم. <:P:>ولی تو رفته بودی و نمیدا نستی که من چقدر به وجود تو نیاز داشتم و دارم و چقدر در حسرت لمس کردن دست های تو و نکاه کردن در چشمان تو دلتنگم ، این روزها که از پس هم همچون برق و بادی در گذر هستند، <:P:>زندگی برای من بدون تو از هر لحظه ای پوچ تر و واهی تر به نظر <:P:>می رسد، چرا که تو نیستی.تو همان بهاری بودی که می توانستی به سرزمین وجود من که همچون فصل خزان است روح و جانی تازه ببخشی. <:P:>تو همان بهاری بودی که با لطافت و زیبای ِ خود می توانستی زیبای را به چشمان کم سوی من هدیه کنی چرا که اشک ها دیگر چشمی برایم باقی نگذاشته اند. <:P:>آری! تو همان بهاری بودی که می توانستی همه جا را سرسبز کنی و عطر ِ عاشقی را در فضا پراکنده کنی. <:P:>تو همان بهاری بودی که آن شب بوی ِ گلهای بهاری می دادی و مرا <:P:>دیوانه ی آن چشمان مشکی و زلفان همیشه عطر آگین خود کردی ولی <:P:>افسوس که چه زود رفتی و هم چون صبای معطّّر به دشتی دیگر پر کشیدی تا بهاری دیگر را به باغ های دیگر هدیه کنی . <:P:>در حالی که مرا در تنهای ِهمیشگی ام تنها گذاشتی و هیچ گاه هم نفهمیدی که من چقدر به تو نیاز داشتم و دارم. <:P:>و هم اکنون نیز پس از گذشت سال ها دوری تو هنوز آن آتش عشق به تو در وجودم هست ولی با این تفاوت که اکنون این آتش قلبم را خاکستر کرده و تمام وجودم را سوزانده است. <:P:>ولی هنوز گرمایش مرا داغ ِداغ نگه داشته است و همچون امیدی است برای دل نا امید من ،و من هنوز ایمان دارم که تو روزی باز می گردی و مرا عاشق همیشگی ات می خوانی و دوباره مرا با چشمان سیاهت مست می کنی و من نیز تاب نخواهم آورد و تو را در آغوش میگیرم و به تو <:P:>میگویم که: <:P:> چقدر به وجود تو ای بهار ِ زندگی ام نیاز دارم و <:P:>چقدر <:P:>                       . دوستت دارم. <:P:>                                   پریسا .ح     <:P:>  <:P:>خوب دیگه برم <:P:>  <:P:>راستی فردا عروسی دختر داییمه جاتونو خالی میزلرم <:P:>  <:P:>دوستت دارم <:P:>  <:P:>دوستتون دارم <:P:>  <:P:>در پناه حق <:P:>  <:P:>   



نوشته شده توسط قلم مشکی در چهارشنبه 7 اردیبهشت 1384 و ساعت 01:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
پیام مدیر
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
كل مطالب:
كل نظرات:
ایجاد صفحه: - ثانیه